سفارش تبلیغ
صبا
تـــــــــــــــربـــــــــــــــت دل
 
قالب وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

روی پنجره گذاشتم... پنجره را باز میکنم...

حس خیال همیشگی به سراغم می آید....

به ماه نگاه میکنم...اینبار سوی چشمانم کمتر از قبل شده است...

نمی دانم روی ماه,تو تنها هستی یا یک نفر همراهت هست...

هر چه هست...من فقط تورا میبینم زیر تارهای چشمان کم سویم...

حس آمدن دیگر ندارم ...فقط به عشق نگاه کردن روی ماهت هر شب پنجره را باز میکنم...

روی پنجره گذاشتمش...پنجره باز است...هوا آرام و کمی گرم...

گذاشتمش تا بوی مرامش را حس کنی...

تا بفهمی چه میکشم وقتی میبینم چشمانت مال...

یادت هست میگفتی...خوش به حال کسانی که دوبینی دارند؟

حال من دوبینی گرفته ام و خوش به حال خودم...که تمام شب را روی ماه تورا دوتا میبینم...

قدم میزنم در خیابان...پاهایی به سمت من می آید...شبیه تو است...اما چرا چهار تا پا دارد؟

و اینجا...پشیمان ...سرم را پایین می اندازم و می گویم...کاش عینکم را نشکسته بودم...

خوش به حال آنان که دوبینی دارند...

دلتنگی هایم کنار پنجره است...دستت را دراز کن و بردار دل های تنگه بی قرار را که برای آمدنت جمع کرده ام...

بغض دل: حال به حال خودت فکر کن حالا مرا ببین که چه حالی دارم آسمانیم...

 

 


[ سه شنبه 91/5/10 ] [ 1:28 صبح ] [ بی واژه ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجا هر شب صدایی مرا ملامت میکند...

سجده هایم که طولانی می شود...پیشانیم مرا پشیمان میکند....

دست هایم که روبه آسمان دراز می شود ...جریان خون با من برخورد بدی دارد...و دستانم را می خواباند...

قرآن را باز میکنم... و می خوانم...اینبار دیگر تو داری با من حرف میزنی...و من نیستم...

دیگر هیچ چیز حق ندارد مرا ملامت کند...من تورا می خوانم...آهسته نه....بلکه بلند  نامت را صدا میکنم...

تا همه بشنوند تو ستار العیوب منی....

تا همه بدانند تو غفار الذنوب منی...

اینبار هر چقدر زمان می گذرد...تو باز با منی...باز نام تو...نام زیبایت زمزمه میشود...

نمی دانم چرا وقتی خودم با تو حرف میزنم...حواسم پرت و پلاس....ولی وقتی تو با من حرف میزنی...

انگار همه دنیا سکوت کرده است و صدای تو را می شنوند...

اینبار چشمانم را میبندم دستم را روبه آسمان میکنم...دلم را به تو میسپارم تا ببینم بازهم دلم بی راهه می رود؟

می خوانم تو را...

"ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا ربنا ولا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا ربنا و

 لا تحملنا ما لا طاقه لنا به و عف عنا واغفرلنا ورحمنا انت مولنا فنصرنا علی القوم الکافرین"

بغض دل:خیلی وقت است مرض خون دل گرفته ام...گریبان چشمهای قرمزم شده چند وقتیست...


[ دوشنبه 91/5/9 ] [ 1:49 صبح ] [ بی واژه ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

هوایت را دارم...

هوایت را در میان نگاه هایی که تو را گم کرده اند پیدا می کنم...

من هوایت را دارم وقتی میان زمزمه های عاشقانه شان صدایت می زنند...و من لبانم ذکر تورا می گوید و هم چنان هوایت را دارم...

وقتی کار بندگانت لنگ می شود من هوایت را دارم...

وقتی نیازمندی را میبینم که درخواست کمک می کند کمکش میکنم و من هوایت را دارم...

وقتی من کوچک ترین یا بزرگترین مریضی را میگیرم...مدارا میکنم و صبر و امید تورا پیشه میکنم و بازهم هوایت را دارم...

وقتی میبینم جامعه هر روز به نحوی بهانه گیر گناه های مختلف می شود...من دعا میکنم و بازهم بازهم هوایت را دارم...

من هوایت را دارم و برای بندگانت دعا می کنم...

من برای آمدن باران دعا میکنم...

من سیگار همه سیگاری هارا خاموش میکنم چون هوایت را دارم...هوایت را دارم...دود سیگار خفه ام میکند....اما باز هوایت را دارم

 

من نگاه گناه آلود انسان ها آتشم می زند چون هوایت را دارم....

همه اینها را گفتم...چون من باید هوای تورا داشته باشم....چون من وظیفه ام پاک نگه داشتن هوای تو است

هوایت را دارم...چون تو هوای همه بندگانت را داری...

هوای همه هوا داران....یا ارحم الراحمین...

بغض دل: بخشیدن کار سختی است...و تا آمدن باران من تورا نمی بخشم ....

 پ ت: عکس در بهار امسال گرفته شده...زیر نم نم باران


[ شنبه 91/5/7 ] [ 12:49 عصر ] [ بی واژه ] [ نظر ]

هوالحق

درِ دلتنگی هایم را بر می دارم...

آنقدر جوش است که صورتم را برای لحظاتی میسوزاند و من را به عقب می کشد...

قل قل می کند...و مثل هر روز تبخیر میشود...

هوای خانه پر از تبخیر دلتنگی هایم شده است...

خانه پر از شبنم می شود...

باز تبخیر می شود...

اینبار اثر تبخیر روی زمین مانده و خانه دلم جنگل شده و پر از گل و درختان و شبنم های زیبا...

اینها عاشقانه های من و تو است نزدیکترینم, خدای مهربانم... دلتنگی ها زیاد شده و وسعت آنها کم...

راهی به دلم بگشا تا دلتنگی هایم به راحتی عبور کنند...و تبخیر شوند و باران ببارد...

 

بغض دل:امروز سومین شبیست که آزگار...بدون تو...افطار میکنم آسمانیم.....همدم تنهایی هایم که یادت هست...این روزها ...هر روز خسته تر از دیروز فوکوس می کند...

 


[ دوشنبه 91/5/2 ] [ 9:21 عصر ] [ بی واژه ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم

همراه باران میبارم...

میبارم خداوندم...تا تنهاییت را نبینم...

تا نبینم وقتی من تنهایم چشمان غصه دارت آغوش میگیرد و به من بال میدهد برای پرواز...

تا نبینم وقتی مریضم وقتی درد میکشم تو ناراحتی...

من نمی خواهم ایام بی آسمانم را ببینی...خداوندم  هر دردی به من دهی...من هنوز همان هستم که بودم..همان بنده ی عاشقت...

من همانم...فقط تو آرام باش و از من زجر نکش...

که دردهایم را خودم میسازم و خودم...

تو آرام باش من هم آرام می شوم....

 ***      ***   ***

وقتی به تو فکر میکنم انگار تمام نداشته هایم را دارم....

اصلا انگار تو هستی و همه چیز دارم....

این نیستن ها را گاز اشک آور زده است احساسم...

تو میدانی تمام نرگس و برف ها در این میقات خانه بی تو تنها بی کسی هستند میان آجر و خانه...

شقایق این روزها یخ زده میان من و دل تنگی هایم...و در این مرداب سرد غمگینم تو را دارم در این خانه

تمام راز این خانه پس از چندی شده است , تحفه ای نذر دل من آسمانیم....

 بغض دل: وقتــی آدم یکــــ نفـر را دوستــــ داشتـــه بـــاشــد
بیشتـــر تنهـــــاستــــــــــ !
چــون بـــه هیــچ کــس جـــز همـــان آدم
نمـــی تــوانـــد بگـــویـــد چــه احســاسـی دارد...

و اگـــر آن آدم کســی بـــاشــد کــــه
تــــو را بــه سکـوتــــــ تشــویـق کنـــد
تنهــایــی تـــــــو کـــامــل مــی شـــود...

 


[ یکشنبه 91/5/1 ] [ 1:7 صبح ] [ بی واژه ] [ نظر ]
<      1   2   3   4   5   >>   >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سرمایه محبت زهـــــــــراست دین من من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم
موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 6
بازدید دیروز: 7
کل بازدیدها: 54018